|
هوا را از من بگیر خنده ت را نه!
|
کلبه ی کوچک تنهایی من
شکسته تر از آنم که حرف داشتم باشم برای جیرینگ جیرینگ کردن
خرده های مرا به هر طرف پراکنده اند
القصه زیبا ...
مبارک
تو بمان و مگس هاي دور و برت
من قرص نان گندم مي خواهم
كه چون تو عسلين نيست ... ولي قوت دارد
جان مي دهد به تنم
با اين همه ...
تولد يادگاهت مبارك
كه هنوز مي لرزاني
دل را مي گويم .
ببخشید ...
کسی یه محلول ، یا یه اسپری یا هر چیز دیگه ای سراغ نداره که بتونه
عطر یه جمله رو بعد از سه سال
از این خونه پاک کنه؟

وبلاگ را به روز ، نه ! به سال مي كنم.
واژه ها را مي كُشم من ، لال مي كنم.
تا اين " تولدت مبارك... " هست اينجا
سي ِ دي ماه ، با خط تو ، حال* مي كنم.
* ايهام تناسب واژه را دريابيد تا آن معني سطحي به ذهن متبادر نشود.
روز اول هفته ، روز آخر دی ماه...
نیمه شب ، هوا تاریک، در اوایل این راه
ساحری به رنگ سبز، در اتاق گریم ساکن
آمد و برایم گفت یکه جمله ای کوتاه
می رسد به یک امشب، سن و سال این خانه
از طلسم جادوگر ، از پی اش برآید : آه
من دلم نمی آید ، حرف دیگری باشد
جز صدای آن (صاحر!!) در فضای این وبگاه
می شود خدا جان باز؟ صاحب اتاق رنگ
نقش گل زند بر این صفحه ی پر از ساراه؟!
از آسمان
تا زمین
راهی نیست!
اگر...
تو ماه شب باشی
و من برکه ی کوچک آب!