|
هوا را از من بگیر خنده ت را نه!
|
خداجان جان سلام !
آمدم بگویم خیلی ممنون که دوستم داری
من هم تو را دوست دارم.
چند صد سال قبل تو آدم خوبی آفریدی که اسمش سعدی است.
شعرهای قشنگی دارد. جایی گفته :
هر کس بد ما به خلق گوید ، ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم.
حالا ... به در گفتیم دیوار بشنود ... بلانسبت شما خداجان ها !!
واو ها
می چسبانند
ویرگول ها
جدا سازی.
من اما
چند نقطه ی ممتد را ...
دوست می دارم.
(...)
پ ن : نُه تا ده و بیست دقیقه ی شب هنگام
من به " کوک" و مابقی می اندیشم.
دلش
برایت تنگ شده .
می فهمی؟
هی ...
ماه ِ پیشانی ِ شب را می گویم. دلش تنگ است.
بیا تا روشن شود .
شب و روز من را سیاه نکن... بیا.
دلم
گرفته است.
و تو ...
" نادان " تر از همیشه ای .
تو که می خندیدی
دل من هم خندید.
و خدا را ، تا خداوند
شکر باید گفت.
چطور نفس بکشم این روزها؟
وقتیکه می دانم :
تو غم داری ...
ردیف اول از بالا . دکمه ی دوم از سمت چپ... آخ! باز دستم لرزید! دوباره ...
ردیف وسط. دکمه ی ششم از هر دو سمت!
ردیف وسط. دکمه ی چهارم از سمت چپ .
ردیف سوم از پایین. دکمه ی چهارم از سمت چپ ...
(کاش که نفهمد ش ! ... اون وقته كه خيلي د...)
همین چهار تا کار کنن ، بسه براش ! سارا قصه هاشو مي نويسه .
وبلاگ را به روز ، نه ! به سال مي كنم.
واژه ها را مي كُشم من ، لال مي كنم.
تا اين " تولدت مبارك... " هست اينجا
سي ِ دي ماه ، با خط تو ، حال* مي كنم.
* ايهام تناسب واژه را دريابيد تا آن معني سطحي به ذهن متبادر نشود.
روز اول هفته ، روز آخر دی ماه...
نیمه شب ، هوا تاریک، در اوایل این راه
ساحری به رنگ سبز، در اتاق گریم ساکن
آمد و برایم گفت یکه جمله ای کوتاه
می رسد به یک امشب، سن و سال این خانه
از طلسم جادوگر ، از پی اش برآید : آه
من دلم نمی آید ، حرف دیگری باشد
جز صدای آن (صاحر!!) در فضای این وبگاه
می شود خدا جان باز؟ صاحب اتاق رنگ
نقش گل زند بر این صفحه ی پر از ساراه؟!
از آسمان
تا زمین
راهی نیست!
اگر...
تو ماه شب باشی
و من برکه ی کوچک آب!